محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
306
آثار عجم ( فارسى )
قسمت مىكند و به اين و آن مىدهد يا اضافهء كمال مىكند در فردى « 1 » كه منحصر است نوع در آن ؛ افراد را طلسمات و آن فرد را طلسم مىخوانند و هر كمالى را كه در آن طلسمات ، به نحو تشتّت است ، آن فرد عقلانى كه صاحب طلسم است ، به نحو اعلى جامع است و گويند آن فرد عقلانى را عنايت و تدابير اكمالى و تحريك غير تحرّكى « 2 » مىباشد ، نسبت به آن افراد يا فرد ؛ پس جملهء افراد يا فرد واحد ، مثل بدن است از براى آن فرد عقلانى ؛ و در اين مطلب ، مثلى زدهاند كه گويند مثل اين جمله افراد با آن فرد عقلانى ، مثل مخروطى است كه قاعده آن ، افراد و نقطه رأس آن مخروط ، فرد عقلانى است « 3 » . و مخفى نماناد كه مثل مذكوره - كه ارباب انواعند - با ساير افراد جسمانيّه متفقّد در ماهيّت و لوازم آن ؛ چنان كه صدر المتألّهين فرموده كه اين كلام مبنى است بر جواز بودن بعضى از افراد حقيقت واحده ، مادّى و بعضى مجرّد . و حكيم سبزوارى - قدّس سرّه - در حاشيهء غرر الفرايد خود گفته كه آنچه در احاديث وارد شده است كه در زير عرش ، ثور و اسد است و اينكه در آنجا خروسى است كه چون صدا كند ، خروسهايى كه در اين عالم هستند به تبعيّت او صدا كنند ، اشاره به اين مطلب است ؛ يعنى اشاره است كه از براى هر نوعى از انواع ، ربّى است كه آن را ربّ النّوع گويند ؛ چنان كه مذكور شد . مستور نماند كه بعض از اهل عرفان را تحقيق ديگر ، در ارباب [ 176 f ] انواع است كه مىگويند ارباب انواع ، اسماء اللّه الحسنىاند ؛ پس هر نوعى از موجودات طبيعيه ، در تحت اسمى از آن اسماى مربوبند و بعضى اين شعر شبسترى « 4 » را :
--> ( 1 ) . كه نوع منحصر در آن باشد ، مثل فلك و فلكيّات . ( 2 ) . يعنى محرّك هست ولى متحرّك نيست . ( 3 ) . به اصطلاح گفتهاند : هى الاساس و الاصل لما فوقها ؛ و از اين شكل معلوم مىشود : اسكن نقطه رؤس و آن مثل فرد عقلانى است قاعده و آن مثل افراد طبيعيه است . ( 4 ) . شيخ محمود سعد الدّين است ؛ و شبستر قريهاى است از قراء تبريز . و عمر شيخ مذكور ، 33 سال بوده ؛ وفات آن در سنهء 720 اتفاق افتاده ؛ قبرش در شبستر مذكور است و كتاب گلشن راز ، از منظومات اوست ؛ و شعر مرقوم در متن ، از آن كتاب است .